پرتال جامع سنت

شرحی بر تاریخ تحلیل نشده اسلام

نحوه روي كار آمدن خلفاي سه گانه

آيا در خلافت خليفاي سه‌گانه اجماع و مقبوليت عمومي‌حاصل شد؟
پس از بيان اينكه خليفه وجانشين پيامبر را نه تنها مردم بلكه حتي خود پيامبر هم نمي‌تواند تعيين كند، بلكه خداوند بايد تعيين و پيامبر بايد ابلاغ كند، دراينجا مي‌خواهيم بررسي كنيم كه آيا در خلافت ابوبكر اجماعي حاصل شد و آيا آن‌گونه كه اهل سنت مي‌گويند ابوبكر با رأي مردم روي كار‌آمد يانه؛ نكته‌اي كه در ابتدا بايد بيان شود اين است كه اهل سنت قائل به انتخابي بودن امامت هستند، بر اين اساس مي‌توان دريافت كه هيچ آيه‌ي قرآني مبني بر خلافت خلفاي سه‌گانه وجود ندارد. بنابراين آنان مشروعيت الهي را ندارند، اما از نظر مقبوليت مردمي بايد به تاريخ مراجعه كرد كه هم اكنون در صدد بررسي آن هستيم.
چگونگي روي كار آمدن ابوبكر:
بخاری جریان سقیفه را به روایت از عمر می‌گوید که بعد از برخواستن نماینده‌ای از هر دو گروه مهاجر و انصار در سقیفه و تلاش هر کدام برای نشان‌دادن حقّانیّت خویش جهت کسب مقام جانشینی و بعد از این‌که هیچ‌یک از دو گروه حاضر به کنارکشیدن از موضع خویش نشدندیکی از انصار برخواسته و پیشنهادمی‌کند که از هر گروه نماینده‌ای برای خلافت وجودداشته‌باشد، این طرح نیز با مخالفت شدید مواجه‌می‌شود آن‌گونه که سروصدا بالامی‌گیرد.به گفته‌ی عمر در این حین و در اوج بگومگوها و اختلافات او به ابوبکر می‌گوید: «دستت را دراز‌کن تا با تو بیعت‌کنم.» او هم دستش را پیش‌می‌آورد. پس از آن به سوی سعدبن‌عباده هجوم‌می‌برند...جناب عمر در انتهای صحبت خود می‌گوید:« بعد از همه این حرف‌ها، اگر کسی بدون کسب نظر و مشورت با مسلمانان ، با مردی به خلافت بیعت‌کند ، نه از او پیروی‌کنید و نه از بیعت‌گیرنده ، که هر دو مستحقّ کشته‌شدن هستند.»
... فقال قائل الأنصار انا جذیلها المحکک وعذیقها المرجب منا أمیر ومنکم أمیر یا معشر قریش فکثر اللغط وارتفعت الأصوات حتى فرقت من الاختلاف فقلت ابسط یدک یا أبا بکر فبسط یده فبایعته وبایعه المهاجرون ثم بایعته الأنصار ونزونا على سعد بن عبادة فقال قائل منهم قتلتم سعد بن عبادة فقلت قتل الله سعد بن عبادة قال عمر وانا والله ما وجدنا فیما حضرنا من امر أقوى من مبایعة أبی بکر خشینا ان فارقنا القوم ولم تکن بیعة ان یبایعوا رجلا منهم بعدنا فاما بایعناهم على ما لا نرضى واما نخالفهم فیکون فساد فمن بایع رجلا على غیر مشورة من المسلمین فلا یتابع هو ولا الذی بایعه تغرة ان یقتلا(صحیح بخاری، ج 8، ص 27 - 28)

 

1. به راستي در سقيفه بني‌ساعده با چند نفر مشورت شد؟ و آيا اصلا مشورتي صورت گرفت يا اينكه بدون مشورت با حتي يك مسلمان با ابوبكر بيعت شد؟ عمربن‌خطاب با صلاحديد و مشورت چه كسي با ابوبكر بيعت كرد؟ چه كسي به او اين حق را داده بود كه جانشين پيامبر را او تعيين كند؟

2. مگر خود عمر‌بن‌خطاب نگفت:
لَوْ قَدْ مَاتَ عُمَرُ لَقَدْ بَايَعْتُ فُلاَنًا، فَوَاللَّهِ مَا كَانَتْ بَيْعَةُ أَبِي بَكْرٍ إِلَّا فَلْتَةً فَتَمَّتْ(صحیح بخاری ج8 ص168)
اگر كسي بدون كسب نظر و مشورت با مسلمانان، با مردي به خلافت بيعت كند، نه از او پيروي كنيد و نه از بيعت گيرنده، كه هر دو مستحق كشته شدن هستند پس اولا خود عمربن‌خطاب هم قبول دارد كه ابوبكر بدون مشورت با مسلمين روي كار‌ آمده است، وثانيا با اين حرف از خود خليفه‌ي دوم هم نبايد تبعيت شود زيرا او با وصيت ابوبكر روي كار آمد نه با مشورت با مسلمين، پس او هم مستحق كشته شدن است؟

3. آيا حضرت علي عليه‌السلام، سلمان فارسي، ابوذر غفاري، مقداد، عمار ياسر و بسياري ديگر[1] جزء صحابه نبودند و نبايد در سقيفه حضور مي‌داشتند. حتي ابو سفيان هم حضور نداشت و از آنهايي كه در آن اجتماع حضور داشتند قبيله خزرج (يكي از قبايل انصار) هرگز با ابوبكر بيعت نكردند و برخي صحابه پيامبر (مثل مالك‌بن نويره) و قبيله‌اش هرگز با ابوبكر بيعت نكردند[2]. حال آيا اين اجماع بر سر خلافت است؟
و عاصمى مكى از عالمان مشهور قرن دوازدهم در باره متخلفين از بيعت با ابوبكر مى‌نويسد:
تخلف عن بيعة أبي بكر يومئذ سعد بن عبادة وطائفة من الخزرج وعلي بن أبي طالب وابناه والزبير والعباس عم رسول الله وبنوه من بني هاشم وطلحة وسلمان وعمار وأبو ذر والمقداد وغيرهم وخالد بن سعيد بن العاص.العاصمي المكي، عبد الملك بن حسين بن عبد الملك الشافعي (متوفاي1111هـ)، سمط النجوم العوالي في أنباء الأوائل والتوالي، ج 2، ص 332، : تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود- علي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1419هـ- 1998م.
سعد بن عباده و گروهى از خزرجيان، علي بن ابوطالب و دو فرزندش، زبير، عباس عموى رسول خدا و فرزندان عباس از بنى هاشم، طلحه، سلمان فارسي، أبوذر، مقداد و غير آن و همچنين خالد بن سعيد بن عاص از بيعت با ابوبكر سرپيچى كردند. برای دیدن مدارک بیشتر کلیک کنید.

 4. اگر ملاك در تعيين خليفه اجماع مردم است پس چرا اين اجماع در مورد خليفه دوم عملي نشد ؟ واگر ملاك وصيت خليفه قبل است پس چرا اين وصيت در مورد عثمان عملي نشد ؟ اگر بخواهيم حق را بيان كنيم بايد بگوييم كه فقط در مورد حضرت علي اجماع حاصل شد، زيرا تمام مردم به ايشان روي آوردند و با ايشان بيعت كردند.

خدا و رسول خدا كه احق بودند به اينكه صراط مستقيم و راه راست را به روي امت باز نمايند به گفته اهل سنت اين حق بزرگ را از گردن خود ساقط كردند و به امت واگذار نمودند كه فقط چند نفري سياست بازي كنند و يكي از آنها با ديگري بيعت نمايد چند نفر ديگر از رفقا هم بيعت نمايند ازجمله قبيله اوس روي دشمني كه با قبيله خزرج داشت و اينكه مبادا آنها جلو بيفتند و سعد بن عباده امير گردد بيعت نمايند بعد مردم به مرور از ترس و يا طمع و با زور و تهديد به آتش زدن[3] و ... تسليم شوند و حكومتي برقرار شود. آن وقت اسم اين عمل را مي‌گذارند اجماع بر سر خلافت!!

5. مگر خود اهل سنت نمي‌گويند كه پيامبر فرمود اصحاب من مانند ستارگانند از هر كدام پيروي نماييد هدايت يافته‌ايد آيا اصحاب پيامبر همان سه نفر بودند، آيا مردم يمن و طائف و مكه وساير بلاد جزو مسلمين نبودند كه حتي بزرگان آنان هم در روز سقيفه نبودند؟

6. رسول اكرم فرمودند «عليٌّ مَعَ الحَقّ وَ الحَقُّ مَعَ عَلي، يَدورُ مَعَهُ حَيثُما دار[4]» «علي با حق است و حق با علي است و هر كجا كه او باشد حق با اوست»،

حال با وجود اينكه حق همراه حضرت علي عليه السلام است، و ايشان با ابوبكر بيعت نكردند[5]، آيا باز هم خلافت ابوبكر برحق است؟؟
ابن قُتَیْبَه (متوفّای 276) می گوید:
وَ إنَّ أبابَکْرٍ تَفَقَّدَ قَوْماً تَخَلَّفُوا عَنْ بَیْعَتِهِ عِنْدَ عَلِیٍّ، فَبَعَثَ إلَیْهِمْ عُمَرَ، فَجاءَ؛ فَناداهُمْ ـ وَ هُمْ فِی دارِ عَلِیٍّ ـ فَأبَوْا أنْ یَخْرُجُوا، فَدَعا بِالْحَطَبِ وَ قالَ: وَ الَّذِی نَفْسُ عُمَرَ بِیَدِهِ لَتَخْرُجُنَّ أوْ لَاُحْرِقَنَّها عَلی مَنْ فِیها...( الإمامة و السیاسه جلد 1، صفحه 30 چاپ: دارالاضواء، تحقیق شیری)
و ابوبکر غیبتِ گروهی را ـ که از بیعتِ با او [با حضورشان] نزد علی سرپیچی کرده بودند ـ ، احساس کرد؛ لذا عمر را به سراغشان فرستاد.او آمد و ـ در حالی‌ که آنان درخانه علی بودند ـ صدایشان زد.آنان از بیرون آمدن امتناع ورزیدند.عمر هیزم طلبید و گفت:قسم به آن‌ که جانم در دست اوست، یا بیرون می‌آیید یا بی‌تردید خانه را ـ با هر کس که در آن است ـ، به آتش می‌کشم.

 

7. نكته قابل توجه اين است كه طبرانى و سيوطى و ذهبى نقل مى‏كنند : كه رسول‏ اكرم (صلّي الله عليه وآله وسلّم) فرمود : هيچ امّتى پس از پيامبرش با هم اختلاف نكردند ، مگر اين كه گروه باطل آن‏ها بر گروه حقّ پيروز شدند[6]
 ما اختلفت امّة بعدنبيّها إلّا ظهر أهل‏باطلها على‏أهل‏حقّها ( المعجم ‏الأوسط ، ج 7 ص 370 ، الجامع الصغير للسيوطي ، ج 2 ص 481 ، مجمع الزوائد ، ج 1 ص 157 ، سير أعلام النبلاء ، ج 4 ص 311 ؛ تذكرة الحفاظ ، ج 1 ص 87 ، عن الشعبي وليس في سنده موسى بن عبيدة)


با توجّه به اين حديث، اختلافات شديد در سقيفه وپيروزى ابوبكر و عمر را چگونه توجيه مى‏كنيد؟

8. همان‌گونه كه ملاحظه شد خلافت جناب ابوبكر نه تنها مشروعيت الهي نداشت بلكه حتي از مقبوليت و اجماع مردمي‌هم برخوردار نبود، به راستي چگونه كسي كه نه مشروعيت داشت و نه مقبوليت، اطاعت و تبعيت از او بر همه مسلمين جهان در همه زمان‌ها واجب است؟!

چگونگي روي كار آمدن عمربن‌خطاب: وصيت نامه ابوبكر مبني بر خلافت عمربن خطاب:

بسم الله الرحمن الرحيم

اين وصيت ابوبكر بن ابي قحافه است به مسلمانان، اما بعد (در اين جا ابوبكر از هوش رفت و عثمان بقيه وصيت ابوبكر را چنين تمام كرد) من عمر بن خطاب را به جانشيني خود و خلافت بر شما برگزيده ام و در اين راه از خير خواهي شما فروگذاري نكرده‌ام. در اين موقع ابوبكر چشم گشود و به عثمان گفت : بخوان ببينم چه نوشته‌اي؟

عثمان نيز آنچه را كه نوشته بود براي ابوبكر خواند، ابوبكر با شنيدن مطالب عثمان تكبير گفت و اضافه كرد : از آن ترسيدي كه در حالت بي هوشي از دنيا بروم و در ميان مردم بر سر جانشيني من اختلاف بيفتد؟

عثمان جواب داد آري، ابوبكر گفت با آنچه نوشته‌اي موافقم و آنگاه آن نوشته را امضاء كرد[7].

از طرف ديگر در صحيح بخاري آمده است: هنگامى كه پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم) در بستر بيمارى بودند، فرمودند : «دوات و كاغذي بياوريد تا چيزى برايتان بنويسم كه هرگز گمراه نشويد» عمر گفت : «درد بر اوغلبه كرده و كتاب خدا ما را بس است» ؛ «إنّ النبيّ قد غلب عليه الوجع، وعندكم القرآن حسبنا كتاب اللّه[8]» و اين قضيّه به قدرى درد آور بود كه وقتى ابن عبّاس به ياد آن مى‏افتاد، اشك چشمانش همانند دانه‏هاى مرواريد از گونه‏هايش سرازير مى‏گشت‏[9].

9. به راستي چرا عمر به ابوبكر، كه با آن بد حالي وصيت كرد و او را به عنوان خليفه برگزيد نسبت هذيان گويي را نداد؟ اما كنار بستر رسول خدا آن نسبت زشت را به پيامبر داد؟

10. آيا پيامبر اكرم كه قرآن درباره ايشان فرمود «وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى‏ * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى» «و هرگز از روى هواى نفس سخن نمى‏گويد * آنچه مى‏گويد چيزى جز وحى كه بر او نازل شده نيست» (نجم آيه 3و4) با يك تب ديگر متوجه نيست كه چه مي‌گويد، اما ابوبكر بين دو بيهوشي بهتر از زمان سلامت مي فهمد ...؟ آيا ابوبكر اگر بيمار باشد درست حرف مي زند اما پيامبر اكرم نستجير بالله درست سخن مي‌گويد؟

11. اگر گفته شود، رسول خدا صلاح نديدند كه كسي را به خلافت برگزينند و تعيين خلافت را به صلاحديد امت واگذار نمودند كه هر كس را كه اجماع امت در شور و مشورت صلاح ديدند برگزينند پس چرا ابوبكر بر خلاف سيره و سنت صلاح بيني رسول خدا عمل نمود ؟ و به راي و صلاح بيني عثمان بدون مراجعه به آراي عمومي امت، عمر را به خلافت برگزيد ؟ اگر عدم تعيين جانشين و وصي، توسط رسول الله، حقّ و به صلاح امّت و تضمين كننده هدايت مردم بود، پس بر همه واجب است از او متابعت كنند؛ چون كار او بايد براى تمام خداجويانى كه معتقد به قيامت هستند ، الگو باشد: «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ (الأحزاب 21)» «مسلما براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نيكويى بود»

بنابراين ، كار ابوبكر كه خليفه معيّن كرد بر خلاف سنّت پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم) و موجب ضلالت امّت بود. و هم‏چنين كار عمر كه تعيين خلافت را به عهده شوراى شش‏نفره نهاد نيز برخلاف سنت پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم) وسيره ابوبكربود. و اگر چنانچه گفته شود. كار ابوبكر و عمر به صلاح امّت بود، پس بايد ملتزم باشيد كه كار رسول اكرم (صلّي الله عليه وآله وسلّم) صحيح نبوده است، نستجير باللَّه من ذلك.

12. به راستي اگر آيات شوري در مورد خلافت است، پس چرا در تعيين ابوبكر و عمر به عنوان خليفه اين مسأله اجرا نشد؟

13. آيا مخالفت عمر با دستور رسول اكرم (صلّي الله عليه وآله وسلّم) ، مخالفت با قرآن نيست كه مى‏گويد : از اوامر پيامبر اطاعت و از نواهى حضرت اجتناب نماييد؟؟ (وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا/حشر7)

14. بخارى در صحيحش مي‌نويسد كه مردم در كنار بستر رسول اكرم (صلّي الله عليه وآله وسلّم) سر و صدا و اختلاف كردند[10]. حال آيا اين عمل مخالفت با قرآن نيست كه از هر گونه سرو صدا در كنار پيامبر اكرم، نهى نموده و آن را باعث حبط و نابودى اعمال مى‏داند؟ «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلاَ تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنتُمْ لاَ تَشْعُرُونَ» (الحجرات2) «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد صداى خود را فراتر از صداى پيامبر نكنيد، و در برابر او بلند سخن مگوييد آن گونه كه بعضى از شما در برابر بعضى بلند صدا مى‏كنند، مبادا اعمال شما نابود گردد در حالى كه نمى‏دانيد» آيا اين عمل باعث نابودي اعمال اين افراد كه يكي از آنها عمربن‌خطاب بوده است نشده است؟

15. آيا اختلاف صحابه و تن ندادن به سخن رسول اكرم (صلّي الله عليه وآله وسلّم) مخالفت با قرآن نيست كه دستور مى‏دهد در موارد اختلاف بر همگان واجب هست كه تسليم نظريّه پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم) باشند و كسانى را كه نظر آن حضرت را نمى‏پذيرند، مؤمن نمى‏داند؟ «فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّى‏ يُحَكِّمُوكَ فِيَما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيماً» (النساء 65) «به پروردگارت سوگند كه آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اينكه در اختلافات خود، تو را به داورى طلبند و سپس از داورى تو، در دل خود احساس ناراحتى نكنند و كاملا تسليم باشند»

16. پيامبر گرامى (صلّي الله عليه وآله وسلّم) تصميم داشتند چيزى بنويسند كه مانع گمراهى امّت باشد، اگر اين عمل انجام مى‏شد در امت اسلام گمراهى و ضلالت يافت نمى‏شد. عمر جلوى اين نوشتن را گرفت. پس بايد گفت: هر چه گمراهى در ميان امت اسلامى ديده مى‏شود عامل اصلى و اوليه آن عمر بود كه جلوى نوشتن آن وصيت را گرفت.

17. رسول اكرم (صلّي الله عليه وآله وسلّم) با اين‏كه مفتخر به «إنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيم» مى‏باشد، آن‏چنان از اين برخورد خلاف قرآن وسنّت مورد اذيّت قرار گرفت و غضبناك شد كه دستور داد همه از خانه او بيرون بروند[11]. در واقع رسول خدا با اخراج صحابه از منزل خود، نشان دادند كه از عمل صحابه ناراحت شده‌اند. حال مگر نه اين‌است كه خداوند مي‌فرمايد : «إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَاباً مُّهِيناً» (الأحزاب57) «آنها كه خدا و پيامبرش را آزار مى‏دهند، خداوند آنان را از رحمت خود در دنيا و آخرت دور ساخته، و براى آنها عذاب خواركننده‏اى آماده كرده است» آيا اين صحابه‌اي كه پيامبر را اذيت كردند و مورد لعن و نفرين و عذاب الهي قرار گرفتند باز هم عادل هستند و بايد به آنها اقتدا كرد؟؟؟

18. واقعا اگر كتاب خدا به تنهايي كفايت مي‌كند و نياز به مفسر و مبين و مجري احكام ندارد، و اگر صحابه پيامبر به آن عمل كردند پس چرا پيامبر در روز قيامت مي‌فرمايد «پروردگارا قوم من قرآن را رها كردند»؟؟؟ (وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً / فرقان30)

19. جمله حسبنا كتاب الله عمربن خطاب در هنگام وفات پيامبر ماجراي قرآن بر سر نيزه كردن توسط معاويه، و شعار حسبنا كتاب الله او را ياد‌آوري مي‌كند. حال آيا اگر پيامبر در هنگام رحلت خود، اندكي بيشتر بر روي مسأله وصيت، پافشاري مي‌كردند داستان خوارج آن‌جا به وقوع نمي‌پيوست؟؟ به راستي قرآن بر سر نيزه كردن را معاويه و عمرو عاص از حسبنا كتاب الله عمر بن خطاب ياد نگرفته بودند؟؟

20. گويا معاويه، ادامه دهنده راه عمر بن خطاب بود، و همان‌گونه كه عمر بن خطاب عترت طاهرين را از قرآن جدا كرد و گفت حسبنا كتاب الله، معاويه هم قرآن را بر سر نيزه زد و در عمل عترت را از آن جدا كرد. و آيا يزيد فرزند معاويه، پيروي از پدرش كرد كه در كربلا سر فرزند رسول الله را به نيزه زد؟؟ و آن سرهايي كه در كربلا به نيزه شد، ريشه‌اش در حكميت جنگ صفين و شعار حسبنا كتاب الله نبود ؟؟؟

پيامبر گرامي اسلام فرمودند «من در ميان شما دو چيز گرانبها ميگذارم، ‌كتاب خدا و اهل بيت من و هر كس به آن دو تمسك بجويد هرگز هلاك نمي‌شود[12]» در واقع ايشان قرآن و عترت را با هم معرفي كردند ولي عمر بن خطاب مي‌گويد قرآن براي ما كافي است!!

21. ما سخن رسول الله را قبول كنيم يا سخن عمر بن خطاب را؟ آيا سيره عمر بن‌خطاب همان سيره پيامبر است؟ چرا هم اكنون هم علماي اهل سنت قائل به حسبنا كتاب الله هستند؟ مگر نه اين است كه تمامي فرقه‌هاي مسلمين كه بيش از 70 فرقه هستند ادعا مي‌كنند كه از قرآن تبعيت مي‌كنند؟ كدام يك از اين فرقه‌ها حق را بيان مي‌كنند و بر سيره قرآن عمل مي‌كنند؟ اگر قرآن همه مسلمين يكي است و همه مسلمانان ادعا مي‌كنند كه طبق سيره قرآن عمل مي‌كنند، پس چرا اين همه تفاوت و اختلاف و تضاد و تناقض وجود دارد؟ آيا غير از اين است كه قرآن به مفسري نياز دارد كه آن را تفسير كند؟

دقت كنيد كه طبق حديث ثقلين، رسول اكرم در آخرين لحظات عمر خود مي‌خواستند اين حديث نوراني را تكرار كرده و ثبت كنند. زيرا در آخرين لحظات عمر شريفشان فرمودند «دوات و كاغذي براي من بياوريد تا براي شما چيزي بنويسم كه بعد از من گمراه نشويد» و در حديث ثقلين هم مي‌فرمايند با متمسك شدن به قرآن و عترت است كه گمراه نمي‌شويد.

خداوند در مورد هدف بعثت انبياء مي‌فرمايد «كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيَما اخْتَلَفُوا فِيهِ ........... (بقره/213)» «مردم (در آغاز) يك دسته بودند، خداوند، پيامبران را برانگيخت تا مردم را بشارت و بيم دهند و كتاب آسمانى، كه به سوى حق دعوت مى‏كرد، با آنها نازل نمود تا در ميان مردم، در آنچه اختلاف داشتند، داورى كند......... »

22. به راستي اگر هدف از بعثت انبيا حل اختلاف بين مردم است آيا پيامبر نبايد به فكر حل اختلاف پس از خود باشد؟ اگر قرآن براي حل اختلاف كافي است پس چرا خداوند انبيا را براي حل اختلاف مبعوث كرد و چرا به ارسال كتاب اكتفا نكرد؟ به راستي اگر كتاب قانون حل اختلاف مي‌كند پس چرا اين همه فِرَق متعدد و متناقض با يكديگر به وجود آمده است و همگي براي اثبات عقايد خود به قرآن متمسك مي‌شوند؟ آيا كتاب قانون، مجري و قرآن، مفسر نمي‌خواهد؟ اين مفسر را چه كسي بايد تعيين كند؟ به راستي اگرمردم مي‌توانستند اين مجري قانون و مفسر قرآن و هادي امت را خود انتخاب كنند و با عقل خود راه حق را انتخاب كنند ديگر چه نيازي به وحي و ارسال رسل بود؟؟؟

چگونگي روي كار آمدن عثمان:

در كتب معتبر اهل سنت نحوه‌ي روي كار آمدن عثمان را اينگونه مي‌خوانيم :

پس از آنكه خليفه‌ي دوم زخمي شد به او گفتند اي خليفه جانشين تو كيست؟ او گفت : «.... مي‌دانم كه شايسته ترين فرد براي هدايت شما به راه راست اين فرد (اشاره به حضرت علي) است. ولي نمي‌توانم و نتوانستم كه رياست او را چه در زمان حيات و چه بعد از مرگ خود قبول نمايم. آنگاه شش نفر را انتخاب كرد كه عبارتند از : علي‌بن‌ابي‌طالب، عثمان، سعد بن ابي وقاص، عبدالرحمن بن عوف، طلحه و زبير، و گفت بر شما باد به اين چند نفري كه پيامبر درباره آنها فرمود اينان اهل بهشت مي باشند و از اين جمع يكي را برگزينيد واگر يكي از آنها بر شما والي شد با او رفتار خوبي داشته باشيد ... . وقتي صبح شد اين اشخاص را خواست و به آنان گفت پس از تأمل دريافتم كه شما بزرگان اين مردم هستيد و از ميان شما بايد يكي به عنوان خليفه پس از من انتخاب شود و من از مردم بر شما نمي‌ترسم بلكه از شما بر مردم مي‌ترسم. رسول خدا هنگام وفاتش از شما راضي بود. با اجازه عايشه وارد خانه‌اش شويد و در آنجا با يكديگر به مشورت بپردازيد و از ميان خود فردي را برگزينيد و پس از 3 روز بايد خليفه را مشخص كرده باشيد و صهيب بايد سه روز امام جماعت بر مردم را به عهده بگيرد و نماز جماعت را اقامه كند و روز چهارم حتما كسي بر شما امير باشد، و عبدالله به عنوان مشاور در جمع شما حاضر باشد! ولي در خلافت و امارت سهمي نخواهد داشت. اماطلحه با شما در امر خلافت شريك خواهد بود .... و به صهيب گفت سه روز جماعت را اقامه كن و پس از آن اين شش نفر را از جريان با خبر كن، و وقتي كه در خانه عايشه حاضر شدند عبدالله بن عمر كه در امر خلافت هيچ سهمي نخواهد داشت را حاضر كن و ناظر بر عملكرد آنها باش، ‌چنانچه 5 نفر فردي را انتخاب كردند ولي يك نفر با آنان مخالفت كرد، او را بكش و اگر چهار نفر به فردي راي دادند و 2 نفر مخالفت كردند آن دو را بكش، ‌واگر سه نفر فردي را انتخاب كردند و 3 نفر،‌ ديگري را انتخاب كردند، با گروهي باش كه عبدالرحمن بن عوف با آنهاست و بقيه را بكش ....»[13]

23. به راستي طرح شوري بر اساس كدام يك از آيات قرآني يا احاديث و فرموده‌هاي پيامبر بود؟ موضوع محدوديت اعضاي شورا در شش نفر تحت چه ضابطه‌اي بود؟ اصل تشكيل شورا نه با سنت پيامبر سازگار بود و نه با سنت ابوبكر ؟ چون به گفته اهل سنت پيامبر جانشين تعيين نكردند و ابوبكر هم يك نفر را جانشين انتخاب كرد، پس چرا عمر اين شورا را ساخت ؟‌

24. واگذاري اختيارات قاطع و سرنوشت ساز شورا به عبدالرحمن بن عوف و بي كاره بودن ديگران بر اساس چه مزيت و حق تقدمي نسبت به ديگران بود؟ با اينكه خود عمر گفت مي‌دانم كه شايسته ترين فرد براي خلافت نسبت به شما علي بن ابي طالب است؟

25. حكم قتل برخي از اعضاي شورا خلافت به چه دليلي صادر شد ؟ بااين كه به گفته خود عمر پيامبر از همه آنها راضي و خشنود بود و عمر با استناد به اين موضوع آنها را صالح و به عنوان عضويت شورا معرفي كرد !! عمربن خطاب، چگونه دستور قتل كسى را مى‏دهد كه شايستگى خلافت را دارد؟

علماي اهل سنت مي گويند كه رسول اكرم تعيين خليفه را طبق نظر و راي امت قرار داده است.

26. آيا نظر و رأي امت همين بوده است كه شش نفر را زير قدرت پنجاه نفر شمشير زن قرار دهند تا آن شش نفر مجبور باشند كه يك نفر را به خلافت برگزينند؟؟

27. جمع بين كتاب و سنت و سيره ابوبكر و عمر با انواع تضادها و موارد فراوان تخلف چگونه قابل عمل و امكان پياده كردن را داشت؟ يعني آيا بين سيره ابوبكر و سيره عمر امكان هماهنگي و توافق كامل وجود داشت كه بتوان هر دو را با هم در رديف كتاب و سنت مطرح نمود؟ با اينكه يكي از تفاوتهاي سيره ابوبكر و عمر نوع انتخاب جانشين است، و سيره اين دو با سيره پيامبر كاملا تفاوت داشت. چون كه به گفته اهل سنت پيامبر جانشين انتخاب نكرد اما ابوبكر و عمر و معاويه و ... بايد جانشين انتخاب كنند ؟

28. مگر پيامبر نفرمود «علي با حق است و حق با علي است» پس چرا عمر در قضيه شورا علي را معيار حق قرار نداد بلكه عبدالرحمن بن عوف را معيار حق قرار داد و گفت در هر طرفي كه عبدالرحمن بن عوف باشد حق با آن طرف است؟ و سه نفر طرف مقابل بايد گردن زده شوند؟

احمد بن حنبل مى نويسد: عاص بن وائل گويد: به عبد الرحمان گفتم چگونه با وجود شخصيّتى مانند على، با عثمان بيعت كرديد؟ پاسخ داد: گناه من چيست كه سه مرتبه به على پيشنهاد كردم كه خلافت را به شرط عمل به كتاب خدا و سنّت پيامبر و سيره ابوبكر وعمر بپذيرد، ولى قبول نكرد؛ ولى عثمان زير بار اين پيشنهاد رفت[14].

29. به راستي هنگامي كه علي عليه السلام كه معيار حق و باطل است، عمل به سيره شيخين را نمي‌پذيرد، آيا ما بايد طبق‌ آن عمل كنيم؟

30. آيا سيره شيخين موافق قرآن و سنت بود يا مخالف؟ اگر موافق بود چرا پس از قرآن و سنت «سيره شيخين» را جزو شروط انتخاب آوردند؟ و اگر مخالف قرآن و سنت است و حضرت علی عليه‌السلام هم براي همين آن شرط رانپذيرفت این چطور خلفاء و جانشینانی برای رسول خدا بودند که سیره و کارها و نظرتشان با قرآن و سنت نبوی مخالفت می‌کرد؟ آیا جز پیروی از کتاب خدا و سنت ناب نبوی وظیفه دیگری داریم ؟
بيشتر بدانيم:انتصابي بودن امامت در تاريخ     انتصابي بودن امامت از قرآن    امامت انتصابی است یا انتخابی
پي نوشت:
[1] مثل خالد بن سعيد بن العاص ، بريده الاسلمي ،‌ابي بن كعب ، خزيمه بن ثابت ،‌ ابو الهيثم بن التيهان ، سهل بن حنيف ، عثمان بن حنيف ، ابو ايوب انصاري ، جابر بن عبدالله انصاري ، حذيفه ، عبدالله بن عباس ، عباس عموي پيامبر ، زيد بن ارقم ،‌ قيس بن سعد و ... .
[2] براي اطلاع بيشتر از كساني كه با ابوبكر بيعت نكردند رجوع كنيد به عقد الفريد 5/13، تاريخ طبري 3/208، تاريخ يعقوبي 2/123، الكامل ابن اثير 2/325.
[3] در بخش‌هاي بعدي ماجراي حمله به خانه‌ي وحي بررسي مي‌گردد.
[4] اين حديث، از متواترترين احاديث است و شيعه و سني آن را در كتب خود نقل كرده اند. رجوع كنيد به منهاج السنّة : 4 / 238، كنز العمال، ج 11، ص 642، ح 33124، التفسير الكبير، ج 1، ص 205، صواعق المحرقة، ص 124، تاريخ الخلفاء، ص 116، ربيع الابرار، ج 1، ص 828، تاريخ الامام على(عليه السلام)، ج 3، ص 153، تاريخ بغداد، ج 14، ص 321 و .... .
[5] در كتب فراواني نقل شده است كه حضرت علي عليه السلام با ابوبكر بيعت نكردند، مراجعه كنيد به صحيح بخاري، چاپ دارالفكر، كتاب المغازي باب غزوه خيبر ج 5 ص 82، و چاپ بمبئي ج 5ص 20، صحيح مسلم چاپ محمد علي صبيح كتاب الجهاد و السير ج 5ص152، تاريخ طبري 3/208، تاريخ كامل ابن اثير 2/331 و .... .
[6] « ما اختلفت امّة بعدنبيّها إلّا ظهر أهل‏باطلها على‏أهل‏حقّها » المعجم‏الأوسط ، ج 7 ص 370 ، الجامع الصغير للسيوطي ، ج 2 ص 481 ، مجمع الزوائد ، ج 1 ص 157 ، سير أعلام النبلاء ، ج 4 ص 311 ؛ تذكرة الحفاظ ، ج 1 ص 87 ، عن الشعبي وليس في سنده موسى بن عبيدة
[7] تاريخ الخلفا سيوطي ص 82 ، كامل ابن اثير 2/292
[8] اين حديث در صحيح ترين كتب اهل سنت نقل شده است . رجوع كنيد به صحيح البخاري ، ج 7 ص 9 ، كتاب المرضى باب قول المريض قوموا عنّى ؛ و ج 5 ص 137 كتاب المغازي ، باب مرض النبي - صلى اللّه عليه وسلم - ووفاته ؛ صحيح مسلم فى آخر كتاب الوصيّة ، ج 5 ، ص 76
[9] صحيح بخارى، كتاب العلم، باب كتابة العلم و نيز صحيح بخاري كتاب المرضي، باب قول المريض قوموا عني، و كتاب الاعتصام بالكتاب و السنة باب كراهية الاختلاف. در اين سه باب به طور صريح آمده است كه عمربن‌خطاب اين حرف را گفته است و در بابهاي ديگر از قول برخي صحابه اين سخن را گفته است مانند، كتاب الجهاد والسير، باب جوائز الوفد و .... . همچنين در صحيح مسلم ، ج 5 ، ص 76 كتاب الوصيّة باب ترك الوصية لمن ليس عنده شي‏ء و كتابهاي ديگر اين ماجرا نقل شده است.
[10] رجوع كنيد به صحيح بخاري كتاب المرضي، باب قول المريض قوموا عني
[11] همان.
[12] حديث ثقلين در بخش‌هاي بعدي مطرح خواهد شد انشاء الله.
[13] رجوع كنيد به تاريخ كامل ابن اثير ج 3 حوادث سال 23 ، تاريخ طبري 4/228، ‌تاريخ ابن كثير 7/144
[14] مسند احمد، ج 1، ص 75 و فتح البارى، ج 13، ص175

1- رعایت ادب اسلامی و رسم الخط فارسی ضروری است
2-برای استفاده از مزایای خاص سایت پیشنهاد میشود وارد شوید و نظر خود را ارسال نمایید